حشمت نیا
شهرسازی ذاتا امری فرهنگی است.هر شهر دارای بافت فرهنگی خاص خود است و از این رو فرهنگ هر شهر با توجه به خصوصیات فکری و دینی و تاریخی و اجتماعی و همچنین اقلیمی در شهرسازی نمود پیدا میکند.
تقلید در شهرسازی امری مضحکانه است, چرا که اگر بافت و فرم شهری را مطلوب یافتیم, ریشه در تواناییها و خصوصیات بارز آن شهر دارد و نمی تواند نسخه صحیحی برای یک اقلیم دیگر با خصوصیات خاص خود باشد.پس تقلید در شهرسازی, نمیتواند معیارهای زیباشناختی را دارا باشد.
از آن جهت که شهر محل اجتماع است, میتوان از آن به عنوان نماد هویت همان اجتماع نام برد. اجتماعی که هر روزه, خصوصیات خود را به بافت شهر منتقل میکند و از آن الهام میگیرد و از این رو به طور دقیق نمیتوان گفت که این انسانها هستند که شهرها را می سازند و یا این شهرهاست که انسانها را تربیت میکند.
شهر معنا ساز است.بدین معنی که اندیشه و احساس و باورهایی را ایجاد و یا تغییر میدهد.فضاهای شهری, اصلی ترین تاثیر را در شکل گیری ذهنیت, شخصیت, هویت انسانی و فرهنگی دارند.اما این قدرت معناسازی در لایه های زیرین آن نهفته است.لایه هایی که بر خلاف سطوح آشکار که برای توده مردم قابل لمس و رویت است, دارای وجه عمیق و پنهانی است که شناخت آن آسان نیست.بهترین عنصری که برای شناخت این سطوح زیرساختی می پردازد, هنر است.اما هنر ذاتا از شهر گریزان است و از این رو در تصاویری که از شهر ارایه میکند, نوعی سیاه نمایی ملموس است.این تصاویر همگی نوعی نشانه با حالتی رمزآلود برای اهل معنا دارد که میتوان آن را در خانه ها, محله ها, فضاهای عمومی, نمایش ها, نقاشی ها و حتی در قطعه ای موسیقی یافت. مهار این عنصر در شهر که به مانند انسان معاصر از هر فرصتی استفاده میکند و به بیرون از شهر فرار میکند, می تواند ضمن التیام زخم های شهرنشینی و زندگی صنعتی, فرهنگ توده را دچار تحول کند و محیط امنی برای زندگی تدارک ببیند.پرداختن به هنر در زمینه های مختلف آن, از جمله برگزاری جشنواره های هنرهای نمایشی در سطح شهر, ایجاد گالری ها و نگارخانه هایی برای عرضه آثار هنری, پرداخت هنرمندانه به فرم فضاهای شهری و ... موجب ارتقای زندگی اجتماعی میشود و وفاق و همبستگی اجتماعی را در پی دارد و محیطی جذاب و آرام برای ساکنین شهر خلق می کند.
طراحی المانها و نشانه ها و مبلمان شهری (ایستگاههای وسایل نقلیه_توقفگاههای پیاده_کف و بر خیابانها_کنار گذر خیابانها و ...) باید از اغتشاش بصری خارج شود و به آراستگی هنرمندانه ای برسد. شلختگی سیمای شهر چه از دید بالا و احجام آن و چه از منظر ملموس عابر پیاده, باعث گسستگی رفتاری و زمختی خلقیات مردم می شود.
این ها در حقیقت عوامل تربیتی پنهان در لایه های عمیق ترِ زیر پوست شهر محسوب می شوند.
در شهرسازی باید پیاده محوری و رابطه سازی و رابطه پذیری مقدم بر هر اندیشه مکانیکی و ماشین محوری باشد و این طلب میکند که همیشه دارای تزیین و حیات سبز باشد. در حالت کلی می توان گفت که شهر بدون ریه های فرهنگی و هنری نمی تواند به حیاتش ادامه دهد. هنر نوعی بازی اجتماعی است که حاصلش شادابی و تازگی و زیبایی و جسارت است, از این جهت است که معماری شادمانی برای تحکیم پیوندهای اجتماعی, متوسل به عنصر هنر می شود.
گریز به بیرون از واقعیت, فرار از چنگال اجبارهای اجتماعی, تسلی از روزمرگی, رهایی از برخی کنش های مزاحم ضد اجتماعی, هدف بخشی به تنش های ناخودآگاه و ... از دیگر کارکردهای هنر در شهر است که با نگاهی جامعه شناختی در شکل گیری و تکامل جامعه موثر واقع می شود.
مدرنیته محصول جوامعی است که تطوری ویژه خود را طی کرده اند و از این رو جوامعی که این مراحل را طی نکرده اند, مدرنیته تبدیل به وصله ای ناجور می شود. هنر می تواند جلوتر از صورت بندی های اجتماعی حرکت کند و با جذب و اشاعه مبانی نظری روزآمد, باعث تغییرات مثبت شود.
برچسب: هنر در شهر,هنر در شهر ایوانکی,هنر در شهر اصفهان,هنر در شهر اسلامی,هنر در شهرهای اسلامی,هنر شهری در مشهد,هنر در فضای شهری,نقش هنر در شهر,هنر شهری,هنر شهر,
نویسنده: آرتین سامانی