برادر بزرگوار و هنرمندم؛ آقای "محسن چاووشی"
با سلام و درود بی کران خدمت جنابعالی که نشان دادید ماسوای تسلط بر فنون و رموز هنری, از درک و درایت و شعور هنری نیز برخوردار هستید.
برادر گرانمایه ام:
صدای گرم و دلنشینت را شنیدیم... به راستی که سنگ تمام گذاشتید و به درستی نشان دادید که انسانیت در نژاد و مرزها محصور نیست و چه بسیار بودند افرادی که مرگ همشهری هایمان را بهانه ای برای نق زدن های سیاسی کردند و چه با خوشحالی این فاجعه را نعمتی خدادادی قلمداد کردند اما شما در این بحبوحه چه زیبا از ماهی سیاه کوچولو گفتید... وقتی هنوز خاکستر برادرهایمان به دستمان نرسیده است, هزاران جوک تحقیرآمیز به گوشمان رسید اما شما چه صادقانه از برادری گفتید و خود را صاحب عزا دانستید...
برادر نیک اندیشم؛
هرچند دیریست که چشمه شور چشمهایمان خکشیده و نمی تواند دریاچه را لبریز کند اما شک نکن همین دیدگان بی رمق, قدمگاه برادری چون شماست و هرگز این حس برادریتان از حافظه ی آذربایجان فراموش نخواهد شد.
در روزگاری که مردمان از هر چیز بازیچه می سازند, به خاطر می سپاریم, مردی که نه از خونمان بود و نه از دودمانمان, از غرور جریحه دارمان گفت. غروری که شکست... دلی که رنجور شد...
آری برادر مهربانم...
با این همه جوری که بر ما ارزانی میشود, هنوز دهقانان فداکار بی شماری در آذربایجان هر روز به دنیا می آیند و هرگز اجازه نخواهند داد تا قطار مرگی در این سرزمین, قدم از قدم بردار... یقین بدان هرگز مادری خبر مرگ جگرگوشه اش را از این خطه نخواهد شنید و کمر پدری از داغ فرزندش نخواهد شکست.
محسن جان؛
برای خودت و تمامی دوستانت, کمال موفقیت و تندرستی و برای هنر بی بدیلتان, جایگاهی ابدی آرزومندیم و خدا را شاکریم که اگر داغ برادر دیدیم, برادری نیز یافتیم که مرهمی باشد.
ذکر خیرت پردوام
برادر کوچکت:
رسول حشمت نیا